ماجرای عشق بانوی قرمز پوش تهران

سبک زندگی 30 بهمن 1396


آیا نمادهای عشق در دنیا را می شناسید؟ در فرهنگ فارسی چطور؟ مطمئنا رومئو و ژولیت، لیلی و مجنون یا ویس و رامین اولین گزینه‌هایی هستند که به ذهنتان خطور کرده! یا شاید هم روز ولنتاین را به عنوان نماد عشق می دانید. اما ما برای شما پیشنهاد بهتری داریم. پیشنهادی که شنیدن داستان آن قطعا شما را شگفت زده خواهد کرد و بعد از آن ولنتاین را از تاریخ رابطه خود پاک کرده و به دنبال جایگزین بهتری برای آن می گردید. ما در فرهنگ ایران زمین داستان های عاشقانه بسیاری داریم. داستان هایی که برخی تبدیل به افسانه هایی بزرگ شده اند. اما عاشقانه های معاصر اغلب نادیده گرفته شده اند. با ما همراه شوید تا یکی از عاشقان حقیقی ایران را بشناسید. آیا تا به حال چیزی درباره بانوی قرمز پوش تهران شنیده اید؟ آیا می دانید او که بود؟

بانوی قرمز‌پوش، سمبلی از عشق در تهران

بانوی قرمز پوش، خانمی بود مجهول ‌الهویه که حدود سی سال هر روز صبح خود را آراسته می کرد، لباس های قرمز خود را می پوشید، به حوالی میدان فردوسی می آمد و اغلب در ضلع شمال غربی این میدان با شاخه گلی در دست به انتظار معشوقه اش  چشم می دوخت. در چشمان بی تاب این بانوی عاشق مشخص بود که گمشده ای دارد و با نگاه خیره به خیابان در جست و جوی معشوقه ای است تا شاید یک روز دوباده گذرش به آن محله بیافتد. امروزه مردم این بانوی قرمز پوش را به عنوان نماد و سمبلی از عشق در تهران بزرگ می شناسند، فردی که واژه های عشق، انتظار و پایندی را با نهایت وجودش بازی کرد و به همه نشان داد هنوز هم می تواند عاشق ماند.

 

بانوی قرمز پوش

یاقوت میدان فردوسی، بانوی قرمزپوش

این بانوی عاشق که اندام لاغر، قدی متوسط و صورتی استخوانی داشت در تمامی این سال ها با پیراهن، کیف، کفش، کلاه و حتی جوراب های قرمز رنگ دیده شده بود به گونه ای که دیگر این رنگ قرمز جزئی از او شده بود و همین عامل سبب شد تا به او لقب یاقوت اختصاص داده شود و تا کهن سالی مانند یاقوت در میدان فردوسی بدرخشد.

 

میدان فردوسی

حکایت بانوی قرمز پوش در تهران

ماجرای بانوی قرمز پوش، حکایتی است عاشقانه، مانند لیلی مجنون، رمئو و ژولیت و یا بسیاری از داستان هایی که تا به امروز به گوش ما رسیده است با این تفاوت که این یک داستان آن قدری قدیمی نیست که نسل به نسل چرخیده باشد. بلکه هر کسی که  تا سال های شصت و یا شصت و یک از این میدان گذری کرده باشد، قطعا این بانوی سرخ پوش که مانند یاقوت در میدان فردوسی می درخشید را از نزدیک دیده است تا روزی که به صورت ناگهانی دیگر محو شد و دیگر خبری از او یافت نشد.

روایت های بسیاری در ارتباط با این بانو گفته شده است ولی به صورت کلی بر طبق گفته هایی که تا به حال از او شنیده ایم، داستان از آن جایی شروع شده است که یک روز یاقوت با معشوقه اش  در میدان فردوسی قرار ملاقات گذاشته است و طبق خواسته او قرار بر این بوده که لباس هایی قرمز رنگ بپوشد، ولی زمانی که یاقوت در آن محل حاضر می شود معشوقه اش به دلیلی نامشخص بر سر قرار نمی آید و دیگر هیچ خبری از او نمی شود. همین موضوع باعث شده بود تا بانوی قرمز پوش تا پنجاه سالگی هر روز بدون غیبت، در سرما و گرما به محل قرارشان برود و آمدن معشوقه  خود را از خیابان ها طلب کند.

بعد سی سال از آمدن این بانوی سرخ پوش به میدان فردوسی دیگر تمامی اهالی محل و کسبه ها او را به خوبی می شناختند به گونه ای که در طی این سال ها آوازه اش تمامی شهر تهران را گرفته بود، حتی افرادی هم بودند که برای این بانوی قرمز پوش پارچه ای نذر می کردند و زمانی که نذرشان برآورده می شد برای او پارچه ای قرمز رنگ به هدیه می آوردند.

مستند های زیادی در ارتباط با این بانوی عاشق ساخته شده است که امروزه که دیگر چند سالی است از نبود او می گذرد و فقط همین چند مستند و مصاحبه ها از او باقی مانده است.

به روایت یکی از مصاحبه ها او عاشق بودن خود را انکار می کند.

 

بانوی قرمز پوش

روز عشق می تواند روز تولد بانوی قرمز پوش باشد:

برای فراموش نشدن این بانوی قرمز پوش در نسل های آینده می توانیم روز تولد او را بیابیم و به عنوان روز عشق در تهران یا حتی ایران جشن بگیریم، روزی که به حق می تواند جایگزین ولنتاین شود. همچنین به یادبود از این بانوی عاشق لباس قرمز بر تن کنیم و به یکدیگر گلی سرخ رنگ هدیه دهیم تا یاد و خاطره اش را برای همیشه در ذهن ها زنده نگه داریم.

 

مینا دارائی

ارسال نظر

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر